فرضیه پیدایش بشر (3)

باز کیس مرت چنین می گوید: تحریک و تقویت احساسات جنسی باعث هزار گونه بدبختی بشر گردید. در حیوانات این حس در موقع معینی و برای ادامه نسل بروز میکند ولی برای بشر وسیله تفریحی شده است که در هر موقع و بدون محدودیت از آن استفاده میکند و نتیجه آن پیدایش فحشاء و هوسبازی و بسیاری از ناراحتی های جسمی و روحی میباشد. هوسبازی و تفریحات جنسی امروزه یکی از هدفهای زندگی شده است. از طرفی تبدیل غذای نباتی به گوشت این موجود را تندخو کم تحمل و خونخوار کرده خصوصاً که گوشت را خام و خون آلود می خورد و گاهی خون حیوانات را میآشامید این خلق جدید جنگ بین اقوام مختلف را بوجود آورد که تا به امروز بزرگترین بدبختیهای بشر از آن سرچشمه میگیرد.
کسانیکه تا حدی از مضرات گوشت خواری جلوگیری نمودند پیغمبران بودند که دانسته یا از راه الهام خوراک حیوانات گوشت خوار یا حیواناتی را که مثل خوک همه چیز حتی کرم و موش را میخورد یا ماهی های بدون فلس که اغلب از شکار ماهی های دیگر تغذیه میکنند حرام کردند و نیز دستور دادند که حیوان را باید ذبح کرد تا تمام خون بدنش خارج شود. همچنین خوردن خون را منع نمودند.
از تابعین این ادیان نام میبرد: 300 میلیون هندو (که از خوردن هر نوع گوشت خودداری میکنند، 12 میلیون یهودی و 450میلیون مسلمان که در خوردن گوشت تابع مقرارتی هستند و مدتی هم در سال روزه میگیرند، 200 میلیون بودائی و 300 میلیون پیرو ادیان دیگر که از دستورهای مخصوص تبعیت میکنند.
مسیحیان نخستین نیز تابع دستوراتی بودند. سه روز در هفته میبایست گوشت نخوردند و چهل روز در سال روزه بگیرند که امروزه دیگر از این دستورات دور شده اند.
در اینجا کیس مرت مصرف گوشت سرانه سالیانه ملل مختلف را صورت میدهد: هندوستان یک کیلو، ژاپن 3 کیلو، پاکستان 4 کیلو، چین 8 کیلو، روسیه 28 کیلو، آلمان 67، انگلیس 69 و آمریکا 92 کیلو. وی میپرسد در کدامیک از این ممالک امراض روحی و عصبی و طبیب و بیمارستان بیشتر است و خروارها داروهای شیمیائی در سال مصرف میشود؟ در کدامیک از آنها جنحه و جنایت فراوانتر است؟ کجا روزبروز وسائل آدمکشی مؤثرتر و قویتر اختراع میشود؟
علمای تغذیه میگویند انسان بگوشت احتیاج دارد ولی نمی بیند عده ای معروف به خام خوار گوشت نمیخورند و با کمال خوشی زندگی میکنند، حتی بسیاری از آنها بیش از صد سال عمر میکنند. میگوید: « سطح قابل کشت زمین بتدریج برای بشر کفایت نمیکند ولی توجه ندارند که برای تغذیه یکنفر خام خوار 3000 متر و برای هر گوشت خوار 8000 متر زمین کشت لازم است ».
(کیس مرت) برای اثبات فرضیه خود میگوید: « گروهی از میمونهائی که تازه تبدیل بانسان شده بودند قبل از اینکه پوشش پشم بدن خود را از دست بدهند آدمخواری را کنار گذاردند و در نتیجه این پوشش را تا به امروز حفظ کرده اند ولی فقط تعداد کمی از این نوع انسان باقی مانده: در کوهستان تبت که ندرتاً در قله های پر از برف دیده شده اند و در آنجا آنها را یتی مینامند و در آلاسکا که آنها را ساسکواش میگویند ».
بعقیده کیس مرت حیوانات بوسیله انتقال فکر یا همان تلپاتی خواسته های خود را به هم میفهمانند. میمون در موقع تبدیل به انسان قدرت درک افکار همنوع خود را از این راه از دست داد و مجبور شد بمرور زمان اول با اشاره و بعد با صداهای مختلف مقصود خود را بطرف بفهماند و به این ترتیب صاحب زبان شد.
همچنین اختراع خط و آموختن نوشتن و خواندن را میگوید از نظر تکامل طبیعی نه فقط پیشرفتی نیست بلکه یکی از وسائل اصلی بدبختی امروزه بشر است. چنانکه می بینیم اقوامی که دور از تمدن امروزه زندگی میکنند خیلی خوشبخت ترند و ناراحتی های و افکار شوریده ما را ندارند.
میگوید: در سرزمینهای دور افتاده که آدمخواری دیرتر شروع شده و سیر تکامل ـ آنچه را که بشر امروز تکامل مینامد ـ زیاد پیشرفت نکرد قوای طبیعی هنوز در ضمیر ناخودآگاه آن اقوام از بین نرفته و به اشکال مختلف مثل حس ششم، روشن بینی، انتقال فکر و معالجات روحی ظاهر میشود.
میگوید: بشر با احساس شرمساری از آدمخواری این گناه را فراموش نکرده در ضمیر ناخودآگاه خویش آنرا در طول میلیونها سال بیاد داشته و بشکل قصصی در آورده که یکی از آنها را یهودیها از سومریها اقتباس کرده و موسی در تورات در سفر پیدایش نقل کرده است.
در کتاب ((پدیده های ناشناخته)) تألیف نویسنده شرح انواع این پدیده ها داده شده است (چاپ انتشارات شرق).
در این قصه حس جنسی بشکل مار در آمده و مغز آدمی به میوه درخت معرفت نیک و بعد تعبیر شده و در اثر خوردن این میوه آدم چشمش باز شده و متوجه برهنگی خود میشود. (چون پشم بدنش ریخته است) و خداوند او را از بهشت بی خیالی و زندگانی سالم حیوانی بیرون کرده گرفتار رنج و زحمت تهیه نان یومیه میشود.
اما راجع به مار میگوید این جانور همیشه نزد بشر علامت و نمایشگر حس جنسی بوده و هنوز در چین و بعضی قسمتهای دیگر آسیا خوراک مار را برای تحریک شهوت و تقویت حس جنسی تجویز میکنند.
در اینجا بد نیست نظریه محقق دیگری را راجع به چگونگی پیدایش انسان نقل کنیم : پروفسری اهل فنلاند در کتاب خود (1) راجع به فرضیه داروین به این نتیجه رسیده است که آدمیزاد از تکامل میمون بوجود نیامده بلکه آدم و میمون جد مشترکی دارند که یک رشته از اعقاب او در طول زمان بحالت میمونهای آدم نما (گوریل و شمپانزه) و رشته دیگر بحالت انسان در آمده اند. این جدائی در 35 میلیون سال قبل اتفاق افتاده است. اما این اجداد آدم هنوز چهار دست وپا راه میرفته اند و 5 الی 10 میلیون سال قبل روی دوپا برخاسته اند و بالاخره دو میلیون سال قبل یک شعبه از این رسته دوم شروع کرده است به ساختن ابزار ساده و گفتن بعضی کلمات یعنی شروع به تکلم. یکی از این دو موضوع یعنی ساختن ابزار یا شروع بحرف زدن در مغز او اثر داشته و باعث سرعت نمو مغز این موجود شده است بطوریکه هر نسلی مقداری مغزش نسبت به نسل قبلی بزرگتر شده تا از 500 سانتی متری مکعبه جد اولی به 1500 رسیده است.
بنظر نویسنده موضوع باید درست برعکس باشد یعنی بواسطه رشد مغز این موجود شروع بتکلم کرد و بفکر ساختن ابزار افتاده است. اما جواب این سوال که آیا چه چیزی باعث رشد سریع مغز انسان شده (در صورتیکه مغز پسر عمویش گوریل در طول همین زمان فقط مقدار کمی بزرگتر شده) آسان نیست و شاید حق با کیس مرت باشد.اکنون برگردیم بکتاب کیس مرت
1: Nicht von den Affen: Bjorn Kurten.