wuytqi95gp5ilpsfxicl

یکی از این نویسندگان بنام کیس مرت کتابی نوشته (1) که دو چیز را علت نابودی تمدن در آتیه میداند: تورم بی حساب جمعیت دنیا و آلودگی محیط زیست به دست این مردم. ولی چیزی که ضمناً میخواهیم شرح بدهیم یک فرضیه عجیب این نویسنده است که تازگی دارد و هر چند قبول آن زیاد آسان نیست ولی چون مستند به دلائی است نمیتوان آنرا بکلی رد کرد.

ادیان بزرگـ  یهود، مسیح، اسلام – معتقدند که خداوند آدم را بهمین شکل و با همین صفات یکمرتبه آفریده است. تورات در سفر پیدایش باب اول میگوید « در ابتدا خدا آسمانها و زمین را آفرید ... (آیه27) پس خدا آدم را بصورت خود آفرید. »

ولی گفته کتابهای آسمانی بشر را قانع نکرد و برای رسیدن به حقیقت شروع به کاوش در گذشته خود نمود. به استخوان های آدمیانی در دورانهای گذشته برخورد و آنها به میمون بیشتر شباهت داشتند. نتیجه این کاوشها فرضیه داروین شد.

بنا به این فرضیه پیدایش انواع موجودات (چه نباتات و چه حیوانات) نتیجه تکامل میباشد و علت آن این است که در دشواری های زندگی آن موجودی دوام می آورد که امکانات طبیعی بیشتر و بهتری برای مقاومت در برابر این مصائب داشته باشد. بدین ترتیب با تغیرات خیلی جزئی در ساخت بدن موجودات در طول میلیونها سال انواع کاملتری بوجود آمد و به همین ترتیب انسانرا نیز نتیجه تغیر و تکامل میمون میدانند، چنانکه سه نوع از میمونها ـ گوریل، شمپانزه، اورانگوتان ـ شباهت زیادی به انسان دارند. در اینجا سوالی پیش می آید و آن اینست که بشری که بنا بفرضیه داروین و بر خلاف عقیده ادیان از تکامل میمون بعمل آمد و شروع پیدایش او را یک الی دومیلیون سال قبل میدانند چطور شد مثل بقیه میمونها به حالت حیوانی باقی نماند و بتدریج صاحب عقل و تمدن گردید؟

جواب این سوال را کیس مرت در کتاب خود نوشته و مدعی است این معما را حل کرده و در واقع موضوع کتاب او جواب همین سوال است.

میگوید بنا به تحقیقاتی که بعمل آمده تبدیل میمون به انسان بین هفتصد هزار و یک میلیون سال قبل شروع شده است. بیشتر استخوان هائی که از قدیمی ترین انسان پیدا شده در نقطه ای از آفریقای جنوبی است. در همانجا نیز نمونه هائی از میمونهای آدم نما پیدا شده که به حالت حیوانی باقی مانده بودند. همینطور در جنوب آسیا مخصوصاً در جاوه استخوان و آثار نوع دیگر میمون را یافتند که از ابزار ساده ای استفاده میکرد. یعنی در بدو تبدیل به انسان قرار گرفته بود. و باز در اینجا هم بقایای میمونی را یافتند که نزدیک به انسان اولی بوده ولی در حالت حیوانی میزیسته است.

 

m4sur16ucz8e9yxqtiaq1

آثار میمون های انسان نما را تا بیست میلیون سال رسیدگی کرده اند و معلوم شده است تغیراتی که در جثه و حالت و وضع زندگی آنها در این مدت روی داده تدریجی و در حدود معمول سایر حیوانات بوده. مغز آنها در حدود 400 سانتی متر مکعب حجم داشته و در مدت این بیست میلیون سال بیش از ده درصد زیاد نشده است. در مقابل میمونی که تبدیل به انسان شده در ظرف یک میلیون سال حجم مغزش به 1400 سانتی متر مکعب افزایش یافته و شعورش صد برابر شده است. حال ببینیم علما و محققین ما علت این تغیر بی تناسب را در یک نوع میمون چطور تفسیر میکنند.

محققین میگویند این میمونها در جنگل زندگی میکرده اند. بواسطه تغیراتی در آب و هوا،  جنگلها از بین رفته و میمونها مجبور شدند در صحرا زندگی کنند و چون در صحرا علف بلند بود میمونها برای اینکه بتوانند دشمنان خود را بهتر ببینند روی دوپا برخواستند و به تدریج عادت به راه رفتن روی دوپا کردند و چون بدین ترتیب دستهایشان آزاد شد بتدریج یاد گرفتند با دستها عملی انجام دهند و بتدریج استفاده از دستها و ساختن ابزار را آموختند. این فعالیتها و کار کردن با دست باعث ازدیاد فهم و شعور آنها شد. در مقابل این استدلال باید پرسید اولاً چه شد که جنگل از بین رفت و علف باقی ماند آنهم علف به آن بلندی که میمون ناچار شد روی دوپا بلند شود تا اطراف خود را ببیند. دوم اینکه اگر جنگل از بین رفت مگر فقط برای یک دسته از میمونها این اشکال پیدا شد؟ چرا بقیه میمونها ( وحتی حیوانات دیگر) همین راه را نرفتند و از دست خود استفاده نکردند، دارای شعور نشدند بلکه تا به امروز در حالت حیوانی باقی مانده اند؟

سوم باید پرسید آیا تمام جنگلها از بین رفتند و جنگلی باقی نماند که میمونها بجای گرفتار شدن در علفزار به آنجا پناه ببرند؟ در آثاری که باقی مانده معلوم شد همیشه جنگل های زیادی در روی زمین وجود داشته است. و باز میپرسیم میمونهای دیگر که امروز روی دوپا می ایستند و دستهاشان آزاد است و می بینیم از دستهای خود در مواردی بخوبی استفاده میکنند چطور مثل آن یک نوع دارای فهم و شعور نشدند؟

پس معلوم میشود روی دوپا ایستادن و آزاد شدن دستها برای پیدا شدن شعور کافی نیست.  سوال دیگر کیس مرت اینست که چطور شد این میمون موی بدن خود را از دست داد و از علفخواری به گوشت خواری تبدیل رویه داد؟ دانشمندان میگویند طبیعت وسائلی را که برای نگهداری نوع و ادامه بقای آن لازم است بوجود می آورد و از اینجهت است که این تغیرات در میمون به هنگام تبدیل به انسان بوجود آمده.

کیس مرت میپرسد چطور این تغیرات برای ادامه بقای بقیه میمونها لازم نبود در صورتی که می بینیم در میان محیطی که انسان بوجود آمد میمونهای دیگرهم زندگی میکنند؟

پس این تغیرات لازمه ادامه بقای نوع نبود بلکه وقتی به نتیجه نهائی آن یعنی تمدن امروز مینگریم می بینیم این شعور باعث زحمت و حتی خطراتی شده و آنچه ما پیشرفت و ترقی مینامیم دوری از طبیعت است که باعث بدبختی شده و روزی وسیله نابودی بشر خواهدشد.

 

 

1: Der Anfang war das Ende.

Der Mensch entstand durch Kannibalismus, Intelligenz ist essbar.

by Oscar Kiss Maerth