استالین (بخش سوم)
یکی دیگر از بیدادگریهای استالین رفتار او با اقلیتهای ملی تحت سلطه روسیه بود. در اوائل انقلاب روسیه یک اعلامیه رسمی دولت انقلابی میگوید: « هر گاه ملتی را بزور در تشکیلات مملکتی نگاهدارند و اجازه ندهند آزادانه راجع به وضع سیاسی و احیاناً استقلال خود تصمیم بگیرد این عمل را جز زورگوئی و غارتگری نمیتوان نامید. »
چندی بعد از آن اعلامیه ای با امضای لنین پخش شد که مضمون آن تقریباً از این قرار است: ای مسلمانان روسیه ... (نام چندین قوم) شماها که مساجدتان را ویران کردند شما که عقاید و آداب و رسومتان را تزارها و زورگویان روسیه نابود کردند از این ساعت کلیه عقاید آداب و رسوم ملی شما آزاد و از هر گونه تجاوز مسون است. زندگی ملی خود را آزادانه و بدون هیچ مانعی تشکیل و ترتیب دهید. این حق شماست. بدانید که حقوق شما- مثل حقوق تمام ملل روسیه ـ تحت حمایت این تشکیلات انقلابی میباشد و از هر گونه خطر محفوظ است.
با وجود این اعلامیه ها چیزی نگذشت که دولت مرکزی جماهیر شوروی شروع به دخالت در جزئیات امور زندگی این اقوام نمود تا جائی که خط آنها را که عربی بود به اجبار تبدیل به خط روسی کرد. این روش روسها باعث ایجاد رنجش دشمنی و حتی طغیان ملل قفقاز و شبه جزیره کریمه گردید.
آلمانها که از این اختلافات اطلاع داشتند در جنگ بین المللی دوم موقع پیشروی در خاک روسیه این اقوام را تحریک به قیام علیه روسیه نمودند و روسها هم در مقابل بدستور استالین از اوائل سال 1944 شروع کردند به کوچ دادن این اقوام و بردن آنها به سرزمینهای دور دست. عده این مردم را در حدود 5/1 میلیون تعین کرده اند.
راجع به کوچ دادن این اقوام از سرزمینهای آبا و اجدادی اقدامات دیگری علیه آنها صورت گرفته که نشان میدهد این « مدافعین حقوق کارگران و مستضعفین » با اقوام تحت تسلط خود چگونه رفتار میکردند. نویسنده ای میگوید در سال 38/1937 از سه میلیون جمعیت شمال قفقاز 120هزار نفر را توقیف کردند. در جای دیگر مینویسد در سال 1937، چهارده هزار نفر کارمندان و اداره کنندگان یکی از این جمهوریهای سوسیالیستی را که خود برای اقوام این سرزمینها تشکیل داده بودند توقیف کردند و بیشتر آنها را اعدام نمودند.
کلیه این اقوام مسلمان بودند و از دین اسلام و ملاهای خود پیروی میکردند. بنا بنوشته همین کتاب در آن مدت از ده هزار نفر پیشوایان دینی آن مردم فقط چند نفر را باقی گذاشتند و بقیه را اعدام کردند.
در موقع انتقال این مردم بی دفاع از سرزمین خود به نقاط دوردست ـ به قزاقستان، ازبکستان، تاجیکستان و سرزمینهای دیگر مرکز روسیه و به فاصله های دو حتی چهار و پنج هزار کیلومتر ـ عده زیادی در نتیجه ناتوانی و پیری و عده ای هم در اثر امراض مسری تلف شدند. عده این تلفات را حدود نیم میلیون تخمین زده اند.
در کتاب فوق مینویسد در بعضی نقاط مثلاً در کریمه حتی آثار اقوامی که در آنجا میزیستند را از بین برده و خانه ها را با خاک یکسان کرده باغها و تاکستانها را خشک کرده و قبرستان آنها را شخم زده استخوان مرده ها را بیرون ریختند.
بعد از دوران استالین در سال 1956خروشف اظهار کرد تمام عملیات علیه این اقوام خلاف انسانیت بوده و باید جبران شود و سال بعد راجع به برگرداندن بقایای این مردم بسرزمینهای اصلی خود تصمیم گرفته شد.
عده دیگر که مشمول تصفیه شدند ـ بنا بگفته نویسنده اخیر (آلکساندر سولژنیتسین در کتاب شبه جزیره گولاگ) متجاوز از یک میلیون افرادی بودند که به انگلستان و آمریکا پناهنده شده بودند و این دول آنها را تحویل روسیه دادند.
برای کارگرها نیز استالین قوانین سختی وضع کرد. مثلاً اگر کارگری یک مشت گندم با دو عدد سیب زمینی همراه میبرد به ده سال زندان محکوم میشد. مینویسد یک زن کارگر برای بردن دویست متر نخ قرقره محکوم شده بود. امروزه تشکیلات روسیه بطور دیگری عمل میکند و اشخاص فهمیده و برجسته از مخالفین حکومت را بعنوان مجنون به بیمارستانهای مخصوص میفرستند.
جنگ بین المللی با همه سختی ها و بدبختی ها بالاخره تمام شد. متفقین فاتح رؤسای نازی را در نورنبرگ به محاکمه و به جرم جنایات جنگی محکوم به اعدام کردند و در میان خرابه های این شهر که از بمب های خود آنها به این روز افتاده بود بدار آویختند. ولی راجع به جنایات خود آنها چه کسی میبایست قضاوت کند؟ برای بمباران شهرهای بیدفاع ـ کشتار زن و بچه فراری و بیخانمان و بالاخره چشم پوشی از جنایات متحد خود یعنی روسها؟
روسها در سال 1940 سه مملکت مستقل یعنی لیتوانی، لتونی و استونی را اشغال کردند و آزادی ملت های آنجا را پایمال نمودند و مردمی را که با آنها مخالف بودند به سیبری تبعید کردند. شخصی بنام بولنس که در موقع ملاقات رؤسای روسیه انگلیس و امریکا در تهران مترجم روزولت بود میگوید در مذاکرات با استالین روزولت با کمال خونسردی موافقت خود را با اشغال این سرزمینها ابراز کرد. روسها در موقع اشغال شرق آلمان هم عده ای را به همین ترتیب تبعید کردند. بالاخره یکی از عملیات فجیع روسها رفتار آنها با افسرهای لهستانی بود. قبل از شروع جنگ بین المللی اول در موقع همکاری روسها با آلمان در 1939 و تقسیم لهستان 15000 افسر لهستانی تسلیم شدند. چند صد نفر از آنها با قبول کمونیسم به روسها ملحق شدند ولی از بقیه تا شروع جنگ بین آلمان و روسیه کسی خبر نداشت. مقامات رسمی روسیه نیز اظهار بی اطلاعی میکردند. اما بعد از شروع جنگ بین المللی و روسیه که آلمانها وارد روسیه شدند جنازه 4500 نفر از آنها در چاله ای در جنگل کاتین نزدیک اسمولنسک کشف شد. روسها آنها را اعدام کرده بودند و شکی نیست که با بقیه آنها هم رفتاری نظیر این شده است. آیا این قبیل اعمال فقط وقتی از آلمانها سر میزند جنایت علیه بشریت است؟