راجع به انتهای قرون وسطی و شروع عصر جدید نظریات متفاوت است. به عقیده بعضی مورخین باید پیدایش افکار جدید را در فرانسه اول عصر جدید دانست: افکار، نظریات و آثار منتشر شده ی ولتر، روسو و امثال آنها که باعث بروز انقلاب فرانسه شدند. چون انقلاب فرانسه بود که در روحیه سایر ملل اثر کرده و باعث تغییر طرز فکر مردم و اوضاع داخلی بسیاری از ممالک دیگر گردید. حال ببینیم ملت فرانسه که خود را متمدن ترین مردم دنیا میداند در موقع انقلاب چه رفتاری نشان داد.

بروز انقلاب فرانسه علل مختلفی داشت که یکی از آنها همانطور که اشاره شد تأثیر نوشته های بعضی متفکرین بود. آنچه روسو در کتاب معروف خود (قرارداد اجتماعی) پیش بینی میکرد چیزی جز دموکراسی واقعی نبود: حاکمیت مردم، آزادی، مساوات و برادری. روسو  میگوید: « بشر از اول آزاد بدنیا آمده است و تمدنی را که روبه فساد میرود میتوان خود عوض کند. »

در سیستم ارباب رعیتی یا همان فئودالیسم زارعین فراسنه وضع بسیار بدی داشتند که بهتر از وضع حیوانات نبود. تمام دسترنج آنها را پرنس ها،نجبا و رؤسای کلیسا میبردند. درآمد بعضی از اینها به میلیونها فرانک بالغ میشد. ولی تمام بار بردوش رعیت بود حتی مالیات اراضی را رعیت میداند نه مالک زمین. از 25میلیون جمعیت فرانسه در حدود یک صدم صاحب همه چیز بودند و در آسایش زندگی میکردند و بقیه 99درصد کلیه مخارج مملکت را بر عهده داشتند. مثلاً یک زارع در حدود نصف یا بیش از نصف درآمد زراعت خود را بعناوین مختلف مالیات میداد. در کتابی راجع به انقلاب فرانسه (9) مینویسد: « شراب و نان سفید انحصار طبقات بالا بود. رعیت آب و نان سیاه میخورد. روغن غذای او همان روغنی بود که در چراغ می سوزاند. لباسش را خودش می بافت. گوشت با درآمد او سازش نداشت. تمام پول نقدی که در سال مصرف میکرد20الی30لیور بود (واحد پول فرانسه قبل از فرانک). خانه خود را از گل میساخت و روی آنرا با علف میپوشاند. » شکار در انحصار ارباب بود. در کتاب فوق الذکر مینویسد: « شکاربانهای ارباب طوری مواظب حیوانات شکاری بودند که گوئی آدمیزادند و رعیت را طوری تعقیب میکردند که گوئی حیوان است. » رعیت گرسنه ای که شکاری را بدام می انداخت بدار میاویختند. گله های آهو و گوزن شبها از جنگل خارج میشدند و در کشتزارها میچریدند. رعیت ناچار بود شبها کشیک بکشد و این حیوانات را بدون صدمه زدن براند.        

موضوع دیگری که به انقلاب کمک کرد یکی قیام مردم امریکا بود علیه انگلستان که باعث تحریک افکار گردید و دیگر وضع پاریس که به منجلابی تبدیل شده بودند: تمرکز جمعیت و فقر فوق الذکر از یکطرف و فساد اخلاق و ولخرجی طبقات ممتاز از طرف دیگر، مخصوصاً در قصر سلطنتی.

  

 

با این وضع فقر و تنگدستی مردم در سال 1789در نتیجه خشکسالی قحطی نیز بوجود آمد و گرسنگی باعث عصیان، تجاوز و چپاول در بسیاری از نقاط فرانسه گردید. در پاریس در حدود 120هزار نفر از این اشخاص بیکار و گرسنه جمع شده و محیط مستعدی برای انقلاب بوجود آورده بودند.

وقتی پادشاه فرانسه لوئی شانزدهم دید دستگاه بر اوضاع مسلط نیست کابینه را منحل کرد و یکنفر نظامی را مأمور تشکیل کابینه جدید نمود. این عمل مردم را بیشتر تحریک کرد و اشخاص سرشناسی مردم را دعوت به مسلح شدن نمودند. دولت هم برای اقدام متقابل قشونی از 3600 سرباز با توپ و تسلیحات دیگر به پاریس فرستاد ولی اینها بجای اقدام علیه عصیانگران با آنها متحد شدند.

در اولین روز انقلاب (14ژوئیه1789) مردم به یک زندان حمله کرده رئیس آن را کشتند،28000 تفنگ و 20توپ را بتصرف خود در آوردند و قشونی بنام « گارد ملی » تشکیل دادند. تسلط دولت و مقامات رسمی بر اداره امور مملکت از این ساعت از دست رفته بود و قدرت بدست مردم کوچه و بازار افتاد. تجاوز به اشخاصی که دارای مقام یا صاحب اموالی بودند شروع شد. هرج و مرج، غارت، چپاول، زورگوئی از این ساعت در شهرستانها  نیز حکمفرما گردید.

بشر طبع خونخوار خود را از همان روزهای اول انقلاب بروز میداد. چند روز بعد از کشتار  رئیس زندان شایع شد که یکی از وزرا بنام فولن گفته است « این مردم بیش از اسب های من قابلیت ندارند. اگر نان ندارند کاه بخورند ». این شایعه باعث شد که مردم بخانه او حمله برده فولن رابدار آویختند و دامادش را نیز کشته سرو قلب دامادش را بعنوان تحفه همراه بردند. با دیدن این وقایع عده ای از نجبا، متمولین و طبقات ممتاز از ترس شروع به مهاجرت کرده از فرانسه خارج شدند و اغلب بسویس رفتند.   

  

 

در پاریس بواسطه قحطی و گرسنگی مردم آرام نداشتند. عده ای از زنها جمع شده به شهرداری حمله کرده و خیال داشتند ساختمان شهرداری را به آتش بکشند ولی مردی جلو رفته فریاد کشید « برویم به ورسای » بدین ترتیب جمعیت روبه قصر سلطنتی حرکت کرده و شاه را مجبور کردند به پاریس نقل مکان نماید. ده هزار نفر او را با پای پیاده در این سفر مشایعت کردند. این پیش آمد باعث هراس بیشتر طبقات ممتاز و متمولین گردید و مجدداً عده زیادی شروع به مهاجرت به سویس، انگلستان و ممالک دیگر نمودند.

اطرافیان شاه و ملکه به آنها پیش نهاد کردند شبانه از فرانسه گریخته به یکی از ممالک همسایه بروند ولی مقدمات این سفر را طوری ناشیانه فراهم کردند که یکی از مستخدمین متوجه شده و بیکی از مستحفظین اطلاع داد. فرار آنها با کالسکه به نتیجه نرسید و بعد از چند روز سختی مسافرت بالاخره به پاریس برگردانده شدند. اکنون دیگرروی مردم کوچه و بازار و مخالفین شاه باز شده بود و عده ای تقاضای محاکمه او را میکردند.

اوضاع بلبشو و ناامنی بتمام شهرستانها سرایت کرد. اغلب دو طرف یعنی طرفداران کلیسا و سلطنت از یکطرف و انقلابیون از طرف دیگر دسته بندی کرده بجان هم میافتادند و از همدیگر میکشتند و بدار میاویختند. مثلاً در یک مورد یکنفر از انقلابیون وارد مجلس نماز و دعای عده ای از طرفداران کلیسا شده مجلس را بر هم زد.

حضار خصوصاً زنها بسر او ریخته او را با وضع فجیعی با قیچی و چاقو کشتند. طرفداران انقلاب با دیدن نعش وی بخانه های مخالفین ریخته و عده ای را از زن و مرد و بچه دستگیر کرده در زیر زمینهای یک قصر قدیمی انداخته و یکی یکی کشتند. وقتی بالاخره قشون دولتی سر رسید نعش فاسد شده 130نفر را یافت. هرج و مرج فرانسه و ناتوانی پادشاه و حکومت باعث وحشت سلاطین و حکام ممالک دیگر اروپا و ترس از سرایت این اوضاع به سرزمین آنها گردید لذا اتحادیه ای بسرکردگی اطریش تشکیل داده برای حمله بفرانسه و بظاهر نجات پادشاه فرانسه شروع بلشگرکشی کردند. سرکرده این قشون اعلامیه ای صادر کرده و در آن تهدید نمود که با هر فرانسوی که بر علیه قشون او اسلحه بدست بگیرد بعنوان یاغی رفتار خواهد کرد و اگر حمله بقصر شده و کوچکترین صدمه ای بخانواده سلطنتی فرانسه وارد آید تمام پاریس را با خاک یکسان خواهد نمود.

این تهدیده ها نه فقط باعث وحشت فرانسویها نشد بلکه خون آنها را بجوش آورد و بضرر پادشاه تمام گردید. مردم او را محرک این اقدامات دانسته و بقصر تویلری حمله ور شدند.

گو اینکه عصیان مردم از گرسنگی بدبختی و بیچارگی بود ولی خونخواری و قصاوت لازمه آن نبود بلکه در این مواقع است که بشر طبع حیوانی خود را بروز میدهد. در موقع حمله بقصر تویلری 1100 نفر گارد محافظ آنها را که اهل سویس بودند کشته سرکرده های آنها را گردن زدند یا از پنجره ها بپائین انداختند.

در موقع چپاول قصر مکاتبات شاه با مهاجرین فرانسوی بدست مردم افتاده و مختصر احترامی که هنوز برای او باقی مانده بود از بین رفت. در یک اعلامیه خیانت شاه و سلطنت طلبان باطلاع مردم رسید و مردم عصبانی به محبسهائی که عده ای از نجبا و کشیشها و مخالفین دیگر بازداشت بودند حمله کرده 1400 نفر محبوسین را بوضع فجیعی کشتند.

بعد از کشتن این محبوسین خشم مردم و کشتار مخالفین باز ادامه داشت.بعضی خانواده ها را از زن و مرد و بچه پیر و جوان بکلی نابود کردند. چندین روز جنازه ها را جمع آوری میکردند. تعداد زیادی بچه و 250 کشیش بین آنها بود. محرک واقعی این کشتارها سه نفر بودند: دانتون، مارا و روبسپیر). شرح این کشتارها را خانمی که از طرفداران انقلاب بود ولی با دیدن اعمال انقلابیون نظرش برگشت و دو سال بعد خود نیز اعدام شد در نامه ای نوشته. قسمتی از این نامه را برای شما می آوریم. میگوید: « . . . زنها را وحشیانه مورد تجاوز قرار میدادند و بعد تکه تکه میکردند. روده هایشان را بیرون میکشیدند و مثل نوار نشان لیاقت بسینه خود می آویختند. گوشت خون آلود قربانیان خود را بدندان میکشیدند. » شاه و خانواده اش در قلعه ای تحت نظر و در واقع محبوس بودند. مخالفین سلطنت اکنون بمقصود خود رسیده بودند. اجتماع نمایندگان ملت تصمیم به خلع شاه و تبدیل سلطنت به جمهوری گرفت.