(تصویر بزرگتر)

شخصی از پرتغالیها که شرح آن ایام را نوشته میگوید وقتی سیاه پوستان را از کشتی به ساحل می آوردند دل هر بیننده ای بحال آنها میسوخت. بعضی صورت پر از اشک را بزیر انداخته دیگران سر خود را روبه آسمان بلند کرده فریاد می کشیدند. بعضی با مشقت بسروروی خود می کوبیدند و بعضی دیگر خود را بزمین انداخته روی خاک می غلطیدند. بدبختی بزرگتر این بیچارگان این بود که افراد خانواده را از هم جدا می کردند زن را از شوهر و بچه ها را از پدر و مادر دور میکردند.

این آدم دزدان برای حمل « بار » خود بارنامه صادر میکردند. یکی از این بارنامه ها را نقل از کتابی برای شما ترجمه میکنم تا ملاحظه کنید این مردم بیرحم چطور بدون شرم نام خدا را بکارهای ننگین خود می آلودند.

بارنامه اول فوریه 1766« این محموله به امید خداوند به حالت سلامت ....روی کشتی  ماریورو که ناخدای آن بعد از خداوند در این مسافرت آقای . . . میباشد . . . و به امید خداوند به جرجیا میرود، 24 مرد سیاه و شش زن برده با علامت . . . الخ ». این همه فجایع بنام و به امید خداوند!

این بدبختها را مثل حیوانات در انبارهای کشتی می ریختند.اغلب بین راه می مردند و حتی نصف آنها بمقصد نمیرسیدند. وضع آنها در انبارهای کشتی قابل وصف نبود. دست راست هر یک را بپای چپش زنجیر کرده همه را ردیف به میله های آهنی می بستند و فقط روزی یکمرتبه برای رفع حاجت بسطح کشتی میبردند. با این وضع سفر دریائی چند ماه طول میکشید و در نتیجه تلفات زیادی میدادند. گاهی هنوز نیمه جان بودند که به دریا پرتاب میشدند.

  

 

مرکز تجارت برده در انگلستان شهر لیورپول بود. در اینجا در اواخر قرن هژدهم به موجب مداراک موجود در عرض ده سال بیش از 300 هزار برده با استفاده 3 میلیون لیره بفروش رفت. انگلیسی ها برای مستملکات خود در امریکا جهت زراعت پنبه برنج و نیشکر احتیاج به کارگر زیادی داشتند و چون برده سیاه به اندازه کافی تهیه نمیشد شروع به استفاده از مردم سفید پوست کردند. مجرمین را برای مدت محکومیت به امریکا میفرستادند و بعد از دوره محکومیت آزاد میکردند. اینها در آنجا مانده مشغول کار میشدند و به آبادی آن سرزمین کمک میکردند. مثلاً در جنگهای داخلی انگلستان آنهائی را که شکست خورده و اسیر شده بودند با زن و بچه به مستملکات میفرستادند.

در طول حکومت کرامول اواسط قرن هفدهم 2000 زن و بچه ایرلندی را از انگلیس به امریکا فرستادند و به بردگی فروختند. بین این عده دختر یکی از نجبای ایرلندی وجود داشت. در این دوران غیر از اسرای جنگی بچه های بی سرپرست و اشخاص ولگرد و بیکاره را نیز به امریکا میفرستادند. عده ای نیز شروع به بچه دزدی کردند. در نامه ای از سال 1627آمده است که در یک وحله 1400الی 1500بچه را برای فروش به امریکا فرستادند. قیمت این بچه ها بسته بسن و وضع مزاجی از 10الی17لیره بود.

در سال 1685یکی از قضات عده ای از این بچه دزدها را به محاکمه کشید و بجرائم نقدی سنگین محکوم کرد. بین اینها اشخاصی از طبقات بالا دیده میشد مثل شهردار شهر بریستول و 6 نفر از اعضای انجمن شهر.

در سال 1830 ممالک متحده امریکا حدود11میلیون جمعیت داشت که دو میلیون آن برده بودند. این برده ها در تملک 350هزار نفر بودند که بعضی یکی برای کارهای کشاورزی و بعضی صدها یا بیشتر از هزار برده داشتند. بچه های این سیاه پوستان برده را بسن 8 تا10 سال 500 دلار میفروختند. بچه ها را از شش سالگی به کار وا میداشتند. بچه های دورگه نیز برده بودند و پدرها، آنها را مثل بچه های سیاه پوست می فروختند. سیاستمدار معروف امریکائی جفرسون نویسنده اعلامیه استقلال امریکا و اعلامیه حقوق بشر(!) که از ملاکین امریکا بود دختر دورگه خود را در حراجی بمبلغ هزار دلار واگذار کرد. ملاک دیگری را مینویسند هر وقت یک دختر سفید پوست خود را شوهر میداد یک دختر دورگه خود را به عنوان برده همراه او میفرستاد. بعد از اینکه بردگی و برده فروشی در اروپا ممنوع و منسوخ شد باز سیاه پوستان افریقا را راحت نمیگذاشتند چون دلالها و برده فروشان عرب جای دیگران را گرفته بودند اینها برای تهیه برده شبانه یکی از دهات سیاه پوستان را محاصره کرده با روشن شدن هوا حمله را شروع کرده کلبه ها را آتش میزدند. بچه های کوچک و اشخاص پیر و ناتوان را میکشتند و بقیه را دست بسته به کشتیهائی که در کنار رود نیل منتظر بود رسانده از آنجا به مصر و ممالک عربی دیگر جهت فروش میبردند. بواسطه کینه ای که از اینجهت سیاه پوستان نسبت به اعراب پیدا کرده بودند وقتی در سال 1963 جزیره زنگبار استقلال پیدا کرد سیاه پوستان حمله کرده عده زیادی از اعراب را کشتند.

  

 

اعراب نیز در جنگها و کشورگشائی خلفا بعد از تصرف هر سرزمین اهالی را به بردگی میبردند. مثلاً نوشته اند (سه مقاله در باره بردگی-انتشارات امیرکبیر) در سال 711 الی  712 از خوارزم نزدیک به 100هزارنفر را به بردگی بردند. در آغازقرن هشتم پس از استیلا بر شمال افریقا از آنجا نیز 300هزارنفر را به بردگی بردند. در موقع تصرف اسپانیا تنها 30هزار دختر را به کنیزی گرفتند. در سال 718 از آسیای صغیر 80هزار اسیر گرفتند و آنها را برده کردند. در یکی از شهرهای ارمنستان با آنکه امان داده بودند بعد از تصرف تمام مردان را کشته و زن و بچه را به اسیری بردند. بسیاری از اوقات بجای جزیه بچه های مسیحیان را میگرفتند. مینویسند خلیفه معاویه تنها در حجاز و یمن 8000 برده داشت. معتصم قبل از مرگ 8000 از بردگان خود را آزاد کرد و30هزارنفر دیگر را برای بازماندگان خود به میراث گذاشت. برای شاهزادگان بنی امیه داشتن بیش از هزار برده را ضروری میدانستند. خلیفه المعتصم برای نگاهداری و چرانیدن چهل هزار از اسبهای خود 30هزاربرده نگاه داشته بود.

برده های ممالک اسلامی مثل برده های رم (که شرح آن قبلاً آمد) بر علیه اربابان خود قیام کردند و در سال 869 به تحریک و سرکردگی شخصی بنام علی ابن محمد در بصره اجتماع کردند. مینویسند در همان اولین سال قیام نزدیک 15000 برده بدور او گرد آمدند. در سال 871 بصره را تصرف کردند و بخش بزرگی از شهر را به آتش کشیدند ولی بالاخره در ظرف چند سال قشون خلیفه مقاومت آنها را در هم شکست.

اعراب سواحل افریقا - تونس الجزایر و غیره – در آدم ربائی و برده فروشی از قرن شانزدهم شرکت داشتند و با کشتی های خود به کشتیهای تجارتی ممالک اروپا حمله کرده مسافرین آنها را به اسارت میبردند و نگاه میداشتند تا منسوبین آنها برای نجات آنها اقدام نمایند.از این راه وجوه زیادی عاید ربایندگان میشد. بقیه اسرا به بردگی فروخته میشدند. یک نفر کشیش در سال 1635دریاداشتهای خود مینویسد در مدت 25 سال اخیر 600 کشتی بدست این دزدان دریائی گرفتار شدند. عده اروپائی هائی را که در آن سال در شمال افریقا در بردگی بسر میبردند حدود 36000 نفر مینویسند.

یکی از مراکز سوداگران عرب سودان بود. موقعیکه اواخر قرن گذشته میلادی انگلیسیها مصر را اشغال کردند شخصی که بحکومت سودان منسوب شده بود عده سیاهپوستانی را که در ظرف چهار سال آخر قرن نوزدهم از سودان ربوده شده بین 80 تا 100هزارنفر تخمین زده است. با وجود ممنوعیت بردگی در تمام دنیا بنا بنوشته کتابی (۱) که یک پروفسور اطریشی راجع به بردگی نوشته در اوائل این قرن هنوز فروش برده بکلی از میان نرفته بود. در 1933 کمیسیونی که راجع به این موضوع تحقیقاتی مینمود در نزدیکی آدیس آبابا پایتخت حبشه محلی مخصوص فروش برده کشف کرد که محرمانه برده ها را در آنجا حراج میکردند. بنا به گزارش این کمیسیون از 400 برده که در آنموقع برای حراج آورده بودند 300نفر کمتر از 12 سال داشتند.  

کتاب فوق الذکر مینویسد وضع برده ها در ممالک عربی از امریکا بمراتب بهتر است و رفتار مسلمانان نسبت به برده ها  با ملایمت است.در سال 1885 ملل اروپا موافقت کردند پادشاه بلژیک سرزمین کنگو را اشغال نموده تا از ربودن سیاهان جهت برده فروشی جلوگیری کند. موضوعی که در آخر قرن باعث بدبختی تازه ای برای سیاهپوستان شد کشف استفاده از لاستیک برای دوچرخه و اتومبیل بود. چون برای تهیه شیره این درخت کارگران ارزان لازم داشتند سیاهپوستان کنگو را بزور به بیگاری کشیدند. نتیجه برای اهالی کنگو بمراتب بدتر از موقعی بود که سوداگران عرب سیاهپوستان را برای بردگی میبردند چون در ظرف 30سال جمعیت این سرزمین از 30میلیون به هشت میلیون رسید.

یکنفر نویسنده فرانسوی کتابی از مسافرت خود در کنگو نوشته. میگوید در این مسافرت در سال 1928یکشب عده زیادی بچه های  9تا15 سله را دیدم که از دهات بزور گرفته و با طناب بهم بسته بودند. اینها شش روز بود بیگاری میکردند – بدون مزد و بدون غذا – به انتظار اینکه اقوام آنها در دهات برای آنها غذا خواهند آورد.

در پرو از سال 1850 اهالی جزایر نزدیک را ربوده به صاحبان مزارع پنبه و نیشکر میفروختند. در جزایر معروف به  هیبرید جدید  واقع در شرق استرالیا ملاکین فرانسوی برای زراعت خود مردم را بزور به بیگاری میبردند بطوریکه عده اهالی آنجا که در سال 1882حدود600هزار نفر بود در سال 1900به  65000 نفر رسیده بود.

1: GÖRLICH , ERNST JSOEPH:
Herrenrecht und Sklavenpeitsche. Eine Geschichte der Sklaverei.
Stuttgart,Fackelverlag, 1971. Illustrated, partly in clour. 368 pages.