مصرو سومر

مقدمه
از روزی که به فکر نوشتن این کتاب افتادم عنوان « انسان اشرف مخلوقات؟ » رابرای آن انتخاب کردم. هنگامی که دوماه بود مشغول نوشتن بودم و همچنان ازکتابها و مقالات خارجی اسناد و مدارک مناسب را جمع آوری میکردم روزی به مقاله ای به قلم آقای علی اکبرکسمائی درروزنامه اطلاعات مورخ 27/10/56 برخوردم که همین عنوان اشرف مخلوقات برای آن انتخاب شده بود. دیدم که آقای کسمائی آنچه را که من میخواهم دراین کتاب شرح بدهم دریک مقاله بطورخلاصه گفته اند. بنابراین مناسب دانستم که در مقدمه کتاب خود قسمتی ازمقاله ایشان را نقل کنم.
آقای کسمائی مینویسند : « پس ازاین همه تبهکاریها و ستمها ، جنگها و خونریزیها ، حق کشیها و نامردیها که انسان در حق انسان روا میدارد آیا میتوان او را " اشرف مخلوقات " نامید . آیا مور بی آزار و پرنده آزاد از انسان آزاردهنده و قفس سازنده شریف ترنیستند؟ »
و سپس با اشاره به تمدن ماشینی می نویسد : « انسان این روزگار تنها با بازیچه هایش زندگی میکند و همه تلاش او نگهداری این بازیچه ها، کوک کردن آنها، رساندن سوخت به آنها و سوزاندن خود و نیروهای طبیعت در راه این بازیچه هاست و چنین پیداست که تا آخرین قطره چراغ هستی خود را دراین راه نسوزانده دست بردار نیست. »
می بینیم عقیده آقای کسمائی اینست که بشر در راه تمدن ماشینی بالاخره خود را نابود میکند. مقصود ما از نوشتن این کتاب نیز نشان دادن طبیعت وحشی بشر است و اینکه خوی او در طول تاریخ فرقی نکرده و مثل پنج یا ده هزارسال قبل بیرحم و خونخوارباقی مانده است. بشر از زمان قبل از تاریخ متجاوز و بیرحم بوده، قبیله ها به هنگام جنگ با یکدیگر ضعیف ترها را نابود میکردند. اما باید اشاره شود که در پنجهزارسال تاریخ تمدن رفتار بشر با همنوع خود به از این نبوده است.
در طول تاریخ انواع جنایات به بهانه ها و عناوین مختلف انجام یافته است. این قبیل اعمالی که بشر با همنوع خود انجام داده و می دهد منحصر به خود اوست و هیچ حیوانی نسبت به همجنس خود چنین رفتاری نشان نمیدهد. انسان متمدن اعمال وحشیانه خود را بنام دفاع ازحق، بنام حفظ ملیت ، دیانت و امثال آن جلوه میدهد و با این عنوان ها هر جنایتی را جایزدانسته و موجه جلوه می دهد. شوربختانه ملل پیشرفته در این موارد از ملل وحشی یا ملل عقب مانده و درحال رشد بدتر هستند، زیرا فکر آنها پیشرفته تر و وسائل کار آنها کامل تراست.
یک نفر انگلیسی موسوم به (ویل) در کتاب خود بنام « بسوی بربریت » با شرح جنگها و بیدادگری های بشردرتمام دوران تاریخ همین نظر را داده و میخواهد به اثبات برساند که روحیه وحشیانه بشرامروزه همان روحیه هزارسال پیش است.
در جنگ بین المللی دوم متفقین جنایات نازیها را با بوق و کرنا بگوش مردم دنیا میرساندند ولی (ویل) نشان میدهد که خود آنها در قضاوت و بیرحمی و عدم مراعات مقررات بین المللی از آلمانها کمتر نبوده و مثل جنگجویان دورانهای قدیم که میگفتند « وای برمغلوب » بادشمنان خود بیرحمانه و بدون مراعات هیچ اصولی رفتار میکردند.
ضمناً چون مقصود ما از تألیف این کتاب نوشتن تاریخ نیست، اغلب وقایع بطور خلاصه شرح داده شده و از هر واقعه ای قسمت های خشونت انگیز آن منظور نظر بوده است. شرح مفصل قضایا را خوانندگان محترم میتوانند شخصاً در کتابهای تاریخ مطالعه نمایند.
مصر و سومر
پنجهزارسال قبل تمدن بشر در سرزمینهای محدودی چون مصر، حاشیه شرقی مدیترانه (سوریه و لبنان امروزه) و سرزمینهای بین النهرین تا کنار خلیج فارس متمرکز بود. این ملل در آن تاریخ دارای خط بودند: در مصر خط از هیروگلیف استفاده می شد و دربین النهرین خط میخی رواج داشت که در یا تومارهائی ازکاغذ پاپیروس و یا در حجاریها و به شکل لوحه های گلی به کار گرفته می شد و امروز نمونه هایی چند از آنها باقی مانده است. مردم مصر دارای کشاورزی پیشرفته بودند و غیر از غلات انواع سبزیجات و میوه های گوناگون را به عمل می آوردند. تجار آنها محصولات خود را از طلا، نقره، مس، عاج و غیره یا یکدیگر مبادله و صادر میکردند. پزشکان آنها نسخه های مجربی از گیاهان داروئی مینوشتند و جراحان به بعضی عمل ها آشنائی داشتند. ستاره شناسان حرکت سیارات را میشناختند و حساب میکردند ولی خلق و خوی خشن و خونخواری این مردم با وجود همه این آثار تمدن تغییرنکرده بود. فراعنه صدها هزار نفر را باشلاق برای ساختن اهرام به بیگاری میفرستادند [*]. با وسائل ناقص آن زمان سنگهایی به وزن چندین تن را از صدها کیلومتر دور تر به محل ساخت و ساز اهرام حمل می کردند و چه بسیاری از این انسان ها جان خود را در این راه از دست میدادند. برای ساختن هرم معروف شئوپس (Cheops) درحدود دومیلیون و نیم عدد سنگ مصرف شده است که هر یک دارای وزنب تقریبی 5/2 تن می باشند. ارتفاع این بنا 146 متر و عرض و طول آن هریک متجاوز از 230 مترمیباشد . به گفته ی هرودوت تاریخ نویس معروف یونانی صدهزار نفرمدت بیست سال گرفتار ساختمان این بنا بوده اند. در نتیجه این مظالم غیرازطبقه حاکم بقیه مردم مصر ناراضی و با فرعون چنان دشمن بودند که بنا بنوشته یک کتاب تاریخ (1) پس ازمرگ شئوپس جرئت نکردند او را درمقبره خود دفن کنند.
مصریها به دنیای بعد از مرگ معتقد بودند و به همین جهت مرده های خود را مومیائی میکردند که دردنیای دیگرزندگی را ادامه دهند. مصریها به روح نیزمعتقد بودند و آنرا « کا » می نامیدند و برای اینکه روح سرگردان نشود دستورهائی راجع سوال و جواب درآن دنیا بشکل توماری بهمراه مرده در تابوت می نهادند. مرگ در نظر مصریها ورود به دنیائی بود که آنها آن را دنیای روشنائی می نامیدند.
وقتی فرعون می مرد تمام زنها، مستخدمین و اطرافیان او را مسموم کرده به همراه او به میان گور می فرستاند که فرعون درآن دنیا تنها نباشد.
قوم دیگر سومریها بودند که یکی از مهمترین شهرهای آنها « اور» نام داشت و در تورات از آن نام آن برده شده است. ابراهیم سرسلسله یهود قبل ازمهاجرت به کنعان درآن شهر مسکن داشته است (تورات سفر پیدایش باب 11- آیه 31). تاریخ شهرها، پادشاهان، جنگها و فعالیتهای این قوم را باستان شناسان در بیش از یک قرن حفریات و اکتشافات بشکل هزاران لوح گلی بخط میخی از زیرخاک بیرون آورده اند. سومریها ظاهراً قومی تورانی بوده اند چون دریکی از کتب آلمانی (2) آمده است که زبان آنها به زبان تورانی (ترکمنی قدیم) شباهت داشت. معاملات در عهد قدیم معمولاً از راه معاوضه انجام میشد ولی بین سومریها خرید و فروش با پرداخت نقره معمول بوده است. کوچکترین وزن نقره را یک سکل (Sekel) می نامیدند که مساوی با هشت گرم امروزه بوده است و ظاهراً کلمه هم وزن مثقال ازسکل یا ثقل گرفته شده است.
موضوع دیگری که خارج ازبرنامه ماست ولی ازنظر اهمیت بطور خلاصه برای خوانندگان نقل میکنم قضیه طوفان نوح است که از لوحهای مکشوفه در سرزمین سومریها معلوم شده است از داستانهای آن قوم بوده و بشکل منظومه ای بنام گیلگامش بدست آمده است. سامیها بعد از تسخیرسرزمینهای سومر و آشنائی با رسوم، عادات و فرهنگ آنها این قضیه را نیز اقتباس کرده و بنام طوفان نوح نقل کرده اند. در کتابی که برای تطبیق نوشته های تورات با واقعیات و مدارک تاریخی نوشته شده است (3) برای اثبات این موضوع که داستان طوفان نوح از منظومه سومری گیلگامش گرفته شده قسمتهائی ازنوشته تورات مربوط به طوفان نوح با قسمت هائی ازمنظومه سومری تطبیق داده می شود. می بینیم که حقیقتاًً دو حکایت فوق العاده بهم نزدیک بوده و اختلاف محسوسی ندارند. و اما شرح این حکایت در منظومه سومری :
در زمانیکه اوتناپیشتیم در شهر شوراپاک سلطنت می کرده خدایان ازگناهان بشر به تنگ آمده تمام موجودات را غرق و نابود می نماید. خدایان در این اجتماع می خواهند قبل ازشروع طوفان کسی ازاین تصمیم آگاه نشود .
اما یکی ازخدایان دلش آرام نگرفته اوتناپیشتیم راخبر کرده و به او دستور تهیه کشتی و جمع آوری حیوانات را می دهد و آنهم دقیقاً به همان شرحی که در داستان طوفان نوح آمده است. وقتی خدایان ازنجات سرنشینان کشتی مطلع میشوند رئیس خدایان غضبناک میشود ولی خدائی که باعث نجات اوتناپیشتیم و همراهانش شده به رئیس خدایان میگوید: « تو چقدربی فکری. اگر هیچ انسانی وجود نداشته باشد دیگر کیست که برای ما نذر و نیاز و قربانی کند. مگر نمیدانی که ما خدایان به این قربانیها احتیاج داریم؟ »
سومریها دارای تمدن پیشرفته ای بودند و بناها و آثارصنایع دستی ظریفی از خودباقی گذارده اند، ولی در خشونت و بیرحمی کمتر از مصریها نبوده اند.
سومریها در جنگها شهرهای یکدیگر را خراب کرده، اهالی را به اسارت و بردگی میبردند. پادشاهان سومری وقتی میمردند کلیه خدمه و اطرافیان آنها را مسموم کرده همراه ارباب بگور میفرستادند که پادشاه در آن دنیا تنها نباشد.
بعضی ازمورخین مینویسند درمرگ همراهان پادشاهان زوربکار نرفته بلکه این مردم معتقد بودند پادشاهان از نسل خدایانند و بعد از مرگ نزد خدایان رفته زندگی را در دنیای دیگر ادامه خواهند داد و نیز اشخاصی که همراه آنها از دنیا بروند شریک زندگی آنها در دنیای دیگر خواهند بود.
در حفاری هائی که برای پیدا کردن شهر اور در اوایل این قرن انجام گرفت موفق شدند خرابه های آنرا در شمال غربی بصره پیدا کنند. دریکی از قبور 63 نفرمرد و زن همراه شاه و ملکه مدفون بودند. شش نفر آنها با کلاه خود و نیزه مجهز بودند و ظاهراً مأمور پاسداری بودند. دو ارابه بزرگ نیز که جلوی هر یک سه گاو بسته شده بود در این قبر پیدا شده است. در این حفاری ها بتدریج 16 قبر کشف شد که پادشاهان را با همراهان دفن کرده بودند.
*: این نظریه که اهرام مصر توسط برده هایی ساخته شده است که تحت شدیدترین اذیت و آزارها مجبور به انجام کار طاقت فرسا می شدند دیگر اعتباری ندارد. ناشر.
1: Bild der Yahrhunderte. Zierer, 1-44. Bertelsmann Lesering, z.j. 317 pp.
2: Der Mensch macht seine Welt. FRISCHAUER PAUL. Fischer Taschenbuch Verlag, Frankfurt am Main, 1978
3: Weltgeschichte. Veit Valentin, I. , II. München & Zürich, Droemersche Verlagsanstalt Th. Knaur Nachf. 1969.